۱۵۰ پیامک مهدوی تقدیم به نگاه منتظرتون....

گاه از عشقت شقایق می شویم
گاه با موج تو قایق می شویم
عیب ما این است ، آقا جان فقط
هفته ای یکبار عاشق می شویم
گفتند: که تکسوارمان در راه است
از اول صبح، چشممان بر راه است
از یازدهم، دوازده قرن گذشت
تا ساعت تو، چقدر دیگر راه است؟
شکسته بال و پرم در هوای دلتنگی
قفس نشین شده ام بی تو تا دلم تنگ است
تو نیستی متعلق به خوبان که شبی
به خلوت من هم بیا، دلم تنگ است
ای آخرین توسل سبز دعای ما
آیا نمی رسد به حضورت صدای ما؟
می گذرد جمعه، دوباره شنبه، دوباره.....
بی تو چه زود می گذرد هفته های ما!

کسی نیامده جز او سرقرار خودش
نشسته غرق تماشای شیعیان خودش
چه انتظار عجیبیست اینکه شب تا صبح
کسی قنوت بگیرد به انتظار خودش

برای آمدنت انتظار کافی نیست
دعاو اشک و دلی داغدار کافی نیست
چنین که یخ زده ایمان من،اگر هر روز
هزاربار بیاید بهار کافی نیست
خودت دعا بکن ای مهربان که برگردی
دعای این همه چشم انتظار کافی نیست
دلم افتاده می دانم،دم موعود می آید
کجا یا کی نمی دانم،خلاصه زود می آید
برای بستن زخم قناری ها،شده حتما از این دنیا
اگر یک روز باقی بود می آید

گفتی : مسافری....ومن سالهاست نماز دلم را شکسته می خوانم
آقا!جمعه ها صبر من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سوی تو تمایل دارد
هیچ سنگی نشود سنگ صبورت تنها
تکیه بر کعبه بزن،کعبه تحمل دارد
نفس نمیکشد هوا
قدم نمی زند زمین
سکوت می کند غزل
بدون تو فقط همین!
از پاسخ من معلمان آشفتند
از روی دلیل، گفتنی ها را گفتند
اما به خدا هنوز هم معتقدم
از جاذبه ی تو سیب ها می افتند
ای اصل امید بیم ها را دریاب
بابای همه یتیم ها را دریاب
هرچند خدا خودش کریم است آقا
لطفی کن و یاکریم ها را دریاب
با گر دش بی امان،زمان در پی کیست؟
اینگونه جهان، پرهیجان در پی کیست؟
دنبال که اینگونه زمین می گردد؟
با این همه چشم آسمان در پی کیست؟
ویرانه نه آن است که جمشید بنا کرد
ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که هرجمعه به یادت
صدبار بنا گشت و دگربار فرو ریخت
شکسته بال و پرم در هوای دلتنگی
قفس نشین شده ام بی تو تا دلم تنگ است
تو نیستی فقط متعلق به خوبان که شبی
به خلوت من هم بیا، دلم تنگ است
آفتابا!تو چرا گرد شمع ها می گردی؟!
عالم از توست- غریبانه چرا می گردی؟!
عاشقان تو جدا و تو جدا می گردی!
ما به قربان تو می گردیم تو کجا می گردی؟!

با کدام آبرو روزشمارش باشیم؟
عصرها منتظر صبح وصالش باشیم؟
سال ها منتظر سیصد و چندی مرد است
آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم!
بس جمعه که در فصل تو افسرد
بس خنده ی آیینه که پژمرد
پروانه چه بسیار در پای تو ای شمع!
خندید و ندانست که اقبال سحر مرد
بر صاحب ذوالفقار کج یا الله!
بر آیینه ی صفای حج یا الله!
ما منتظر منتقم زهراییم
عجل لولیک الفرج یا الله!
هر جمعه زمین به شوق تو عید گرفت
آن عید به صدهزار امید گرفت
در خلوت این جمعه زمین تاریک است
آنقدر نیامدی که خورشید گرفت
آقا بیا که بی تو زمینگیر می شوم
از دیگران مثل خودم سیر می شوم
دلواپسم برای خودم؟ نه! برای تو!
چون وارد دقایق تاخیر می شوم
ساعت گذشت و جمعه تر از هفته های قبل
دارم شبیه ثانیه ها دیر می شوم
آقا! شاید زد و در جهان ما جنگ نشد
دنیا پر نامردی و نیرنگ نشد
دلتنگی ما کنار ، اما آقا!
آیا دل تو برای ما تنگ نشد؟
عاشقم! عاشق ستاره ی صبح!
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هرچه نام توست برآن!
تا در پنای ایزد و در دین احمدیم
بر جمله خلایق عالم سرآمدیم
زیر لوای آل علی صف کشیده ایم
چشم انتظار مهدی آل محمدیم
دعا می کنم غرق باران شوید
چو بوی خوش یاس و ریحان شوید
چو یاران مهدی(عج)شمارش کنند
دعا می کنم جز یاران شوید
فرصت بهانه ایست که پاکیزه تر شویم....
تا روبرویمان نشدی، تا نیامدی!
چشمم به ماه بود که دلواپست شدم
برگرد ای خلاصه ی امن یجیب ها!
مولای من!
گه گاهی به یادت غزلی می خوانم
تا نگویی که دلم غافل از آن عهد و وفاست
خوب رویان همه گر با دل من خوب شوند
خوب من!با همه خوبان حساب تو جداست
نا زنین تر زتو کس نیست که یادش بکنم
سر و دل عاشق یک ناز نگاهش بکنم
تا زمین هست و زمان هست بگویم : ای دوست!
تو عزیزی و عزیزان به فدای تو کم
طلوع مغربی آفتاب نزدیک است
جهان به ورطه ی یک انقلاب نزدیک است
غروب بود و صدایی به جمکران می گفت
شبی که ندبه شود مستجاب نزدیک است
گیرند همه روزه و من گیسویت!
جویند همه هلال و من ابرویت!
از جمله ی این دوازده ماه تمام
یک ماه مبارک است و آن هم رویت!
من پرستوی خزان دیده و خاموش توام
حسرتی گر به دلم هست، همان دوری توست!
بی قرار توام، در دل تنگم گله هاست
آه! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
ساز گل های دلم آهنگ توست
یار بی رنگ غزل همرنگ توست
رفتی اما جان چشمانت بگو
حس نکردی یک نفر دلتنگ توست؟
هرکجا سلطان بود دورش سپاه و لشکر است
پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشکر است؟
با خبر باشید ای چشم انتظاران ظهور
بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است
گرچه عمریست از دیده نهانی آقا
به خدا سبزترین مرد جهانی آقا!
دلم از خاطره ی خوب به تنگ آمده است
کاش اینبار خودت را برسانی آقا!
ای چشمه ی نور انشعاباتت کو؟
ای خانه ات آباد!خراباتت کو؟
در شهر نشانه ی تبلیغ تو چیست؟
ای عشق! ستاد انتخاباتت کو؟
عمریست خریدار تو هستیم، همه
دیوانه ی دیدار تو هستیم، همه
بین خودمان بماند آقا، انگار
عمریست طلبکار تو هستیم،همه!
شمشیر کجت راست کند قامت دین را
هم قامت ما را که زهجر تو خمیدیم
آقا! ز رفیقان درت روی مگردان
بر درگهت افتاده به صد گونه امیدیم

به تماشای طلوع تو، جهان چشم به راه!
به امید قدمت، کون و مکان چشم به راه!
در شبستان شهور،اشک فشان دوخته اند
همه شب تا به سحر، خلوتیان چشم به راه
میان گریه و خنده، نشسته ام که بیایی
دخیل بر حرم عشق بسته ام که بیایی
اگر به صبح برآیی، به چشم خویش ببینی
کنار پنجره ی شب نشسته ام که بیایی!
ای تو معنی امید و آرزو
ای برای انتظار عاشقانه، آبرو!
ای بهار آفرین!
ما در انتظار مقدم توییم، ای امید آخرین!
طنین نبض بارانی!
بلوغ چشمه سارانی!
تو را من دوست می دارم
و می دانم که می دانی!
چشم انتظاران، آیه ی خوب
تبسم می چکد، سرمایه ی خوب
سه ششنبه شب دلم ای کاش باشد
برای جمکران همسایه ی خوب
دلم عجیب گرفته است، مثل سابق نیست
زمین برای ظهورت هنوز لایق نیست
مگر نه سیصد و چندین سوار در راهند
چرا خبر زیکیشان در این دقایق نیست!
گفتم به فراق، که کیست اسباب نجات؟
در سختی جانگداز و قوم عرصات؟
در عالم عقل و عشق، گشتی زد و گفت:
بر طلعت نورانی مهدی صلوات
گفتم که خدا مرا مرادی بفرست
طوفان زده ام راه نجاتی بفرست
فرمود: که با زمزمه ی یا مهدی
نذر گل نرگس صلواتی بفرست

یارب!از غیب به ما برگ براتی بفرست
در ره بندگی ات، صبر و ثباتی بفرست
تو هم ای بنده! اگر طالب فیضی امروز
شادی مقدم مهدی، صلواتی بفرست
آقا!حافظ زچشمان قشنگ تو غزل ساخت
هرکس که تو را دید، به چشمان تو جان باخت
نقاش غزل تا که به چشمان تو پرداخت
دیوانه شد از طرز نگاهت، قلم انداخت
می رسد روزیکه مشت آسمان وا می شود
در یکی از جمعه ها، یک مرد پیدا می شود
جمعه ای که فرق دارد با تمام جمعه ها
می رسد، هرچند امروز و فردا می شود
همه ی جاده های دل را پر عطر یاس کردم
که تو از سفر بیایی، به تو التماس کردم
نظری به این گدا کن که به غصه ات دچار است
گل نرگسم کجایی؟ که نسیم بی قرار است
برایم بی تو هر سمتی مخوف است
و نامت خارج از حد حروف است
چنان از غیبتت تار است این دل
که با ماه تو امشب در خسوف است
این جشن ها برای من آقا نمی شود
شب با چراغ عاریه فردا نمی شود
آقا جسارت است ولی زودتر بیا
این کارها به صبر و مدارا نمی شود
یک عمر تو زخم های ما را بستی
هرروز کشیدی به سر ما دستی
شعبان که به نیمه می رسد آقاجان!
ما تازه به یادمان می آید هستی
ماندم به تو ای گلشن زیبا چه نویسم؟
من مور صغیرم، به سلیمان چه نویسم؟
ترسم که قلم شعله کند، صخره بسوزد
با این دل تنگم به عزیزم چه نویسم؟
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند:
هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود!
عمریست که از حضور او جا ماندیم
در غیبت سرد خویش ، تنها ماندیم
او منتظرست تا که ما برگردیم
ماییم که در غیبت کبری ماندیم
کاش در این رمضان فکر دگر می کردیم
از این آشفتگی، احساس خطر می کردیم
بر سر سفره مهمانی حق کاش همه
طلب رجعت مهدی زسفر می کردیم
سلام کردم و به من، تبسمت جواب داد
فتاد سایه از سرم، دوباره آفتاب داد
پس از سلام خدمتت، دوباره زاده می شوم
زهرچه بوی مسجد و توسل و گلاب داد
آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشم هایت
این چشم های ما کمی تقوا بگیرد
آقا خلاصه یک نفر باید بیاید
تا انتقام دست زهرارا بگیرد
عطر خوش لاله زار می آیدو او
نرگس نرگس خمار می آیدو او
از دور سوار شال سبزی پیداست
من معتقدم بهار می آیدو او
چشم ستاره تا سحر،در انتظار ماه بود
سوی تو دست آسمان،درپی قبله گاه بود
ازسر صبح صادق و صداقت سپیده دم
تا خود ظهر عاشقی،چشم همه به راه بود
از عشق تو گفتیم و نمکگیر شدیم
تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم
گفتند:غروب جمعه خواهی آمد
آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم
مولای من،مهدی جان!
سوالی ساده دارم از حضورت
من آیا زنده ام وقت ظهورت
اگر تو آمدی من رفتهبودم
اسیر سال و ماه و هفته بودم
دعایم کن دوباره جان بگیرم
بیایم در حضور تو بمیرم
دنیا به دور شهر تو،دیوار بسته است
هر جمعه راه سمت تو انگار بسته است
وقتی غروب جمعه رسد،بی تو آفتاب
انگار بر گلوی خودش دار بسته است

چیست این دلشوره های بیکران
پشت کاشی های سبز جمکران
بخت ما را پای در گل تابه کی؟
بانگ اللهم عجل تا به کی؟
آسمان وقف نگاهت،گل من
مانده ام چشم به راهت گل من
هرکجا هستی و باشی گویم
که خدا چشم به راهت گل من
یکی از این جمعه ها جان خواهد آمد
به درد عشق،درمان خواهد آمد
غبار از خانه های دل بگیریم
که بر این خانه مهمان خواهد آمد
کنار برکه ی دلم،نشستم و نیامدی
دوباره در سکوت خود شکستم و نیامدی
سوال کردم از خدا،نشان خانه تورا
سکوت کردو در سکوت،شکستم و نیامدی

صبحی گره از زمانه واخواهد شد
راز شب تار برملا خواهد شد
در راه عزیزیست که با آمدنش
هر قطب نما،قبله نما خواهد شد
مهدی جان!اگر از منتظرانت بودیم
چون دیده نرگس نگرانت بودیم
با این همه روسیاهی و بار گناه
ای کاش که از همسفرانت بودیم
ای که چون نور در آیین زمین مشهوری
زرد شد بی تو رخ باغچه ها ازدوری
کم کن این فاصله را وقت شکیبایی نیست
یک هزاره ست،که دل می بری و مستوری

عمریست که از حضور او جاماندیم
در غربت سرد خویش تنها ماندیم
او منتظرست تاکه ما برگردی
ماییم که در غیبت کبری ماندیم
به راهت گل نشاندم تابیایی
ز دیده در نشاندم تا بیایی
تمام جمعه ها با چشمگریان
دعای ندبه خواندم تا بیایی
این جمعه هم گذشت و تو اما نیامدی
ای روح آسمانی دریا نیامدی
ای ازتبار آینه ها،ای حضور سبز
ای آخرین ذخیره طه نیامدی
قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کماست
یازده بار شمردیم و یکی باز کماست
این همه آبکه جاریست،نه اقیانوساست
عرق شرم زمین است که سرباز کماست
دل ما و کویرتفته برگرد
خدا را ای بهار رفته برگرد
تمام جمعه ها را صبر کردیم
اقلا جمعه ی این هفته برگرد
او حاضرو ما منتظران پنهانیم
هرچند که از غیبت خود می خوانیم
با این همه ،ای روشنی جاویدان
تا فجر فرج منتظرت می مانیم
هجر تو ز درد و داغ دلگیرم کرد
اندوه زمان زمینگیرم کرد
گفتند که جمعه می رسی از که به
این رفتن جمعه جمعه ها پیرم کرد
نگاهت آبروی روزگار است
نباشی سهم دل ها انتظار است
چو آیی باسبدهای طراوت
تمام فصل ها،فصل بهار است
سرمایه ی عاشقان هستی نازاست
با هیچ کسی مگو،که این یک راز است
از رونق درس ندبه اش فهمیدم
که مکتب عشق جمعه ها هم باز است
تنهایی و عاشقی تبارم این است
خون خوردن و انتظار،کارم این است
دو چشم همیشه خیس،بایک دل تنگ
آقا!همه ی دارو ندارم این است
می رسد روزی که مشت آسمان وامی شود
در یکی از جمعه ها یک مرد پیدا می شود
جمعه ای که فرق دارد با تمام جمعه ها
می رسد هرچند امروز و فردا می شود
شاید آن روز که سهراب نوشت:
زندگی زیباست،تاشقایق هست زندگی باید کرد
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید این گونه نوشت:
هرگلی هم باشد،چه شقایق چه گل پیچک و یاس
تا نیاید آقا،زندگی دشوار است
عصر یک جمعه ی دلگیر،به من گفت:بگویم،بنویسم
چرا عشق به انسان نرسیدست؟
چرا آب به گلدان نرسیدست وهنوزم که هنوزست
غم عشق به پایان نرسیدست؟
بگو حافظ دلخسته به شیراز بیاید
بنویسد که هنوزم که هنوزست
چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست و چرا
کلبه احزان به گلستان نرسیدست؟
عصر این جمعه ی دلگیر
وجود تو کنار دل هر بی دل آشفته شود حس
تو کجایی گل نرگس؟!
ای کاش مشمول دعایش باشیم
در ذکر قنوت و سجده یادش باشیم
آدینه به هر طلوع و صبح و سحرش
چون منتظران چشم به راهش باشیم
از یاد تو برنداشتم دست هنوز
دل هست به یاد نرگست مست هنوز
گر حال مرا حبیب پرسد گویید
بیمار غمت را نفسی هست هنوز
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود
عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود
شرط می بندم هنگامی که نزدیک است نه دیر
مهربانی حاکم کل مناطق می شود
ای دست های سبز برایم دعا کنید
ازانتظاری سرخ دلم را رها کنید
چیزی نمانده ست به ساحل ولی هنوز
امواج وحشی اند،رفیقان دعا کنید
ای منتظران گنج نهان میآید
آرامش جان عاشقان می آید
بر بام سحر طلایه داران ظهور
گفتند که صاحب الزمان می آید
شبیه کودکان دلشکسته
به دنبال کسی هستم که شاید
بگیرد لحظه ای دست مرا پس
نشستم منتظر تا او بیاید
عشق از من و نگاه تو تشکیل می شود
گاهی تمام من به تو تبدیل می شود
آیا دوباره مثل همان سالهای پیش
امسال هم بدون تو تحویل می شود؟

بهار آمد و بهار رفت و بهار گذشت
نیامدی و تو یک سال آزگار گذشت
ماهواره امید!
من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پر از آدم هاست
پس چرا یوسف زهرا تنهاست؟!!!

شنیدم قصد برگشت از سفر داری- خدا را شکر
شنیدم خواهی از رخ پرده برداری- خدا را شکر
نیازی بر طبابت نیست بیمار قدیمی را
همینکه از من و حالم خبر داری- خدا را شکر

کسی پرسید اندوه تو از چیست؟
سبب ساز سکوت مبهمت چیست؟
برایش صادقانه می نویسم
برای او که باید باشد و نیست

مولای مهربان غزل های من سلام
سمت زلال اشک من،آقای من سلام
نامت بلند و اوج نگاهت همیشه سبز
آبی ترین بهانه دنیای من سلام!
آقا!جمعه ها صبر من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سوی تو تمایل دارد
هیچ سنگی نشود سنگ صبورت تنها
تکیه بر کعبه بزن،کعبه تحمل دارد
صدها گله پیش یار بردن عشق است
با عشق تو چوب طعنه خوردن عشق است
ای قلب تپنده ی جهان با مهدی(عج)
یکبار تو را دیدن و مردن عشق است
بی تو اینجاهمه درحبس ابدتبعیدند
سالها هجری و شمسی همه بی خورشیدند
سیر تقویم جلالی ،به جلال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند
تو بیایی همه ی ثانیه ها،ساعت ها
از همین روز،همین لحظه،همین دم،عیدند

شب نیست که آهم به ثریا نرسد
از چشم ترم آب به دریا نرسد
می میرم از این لحظه که آیا روزی
دیدار به دیدار رسد یا نرسد؟!
آنانکه گل وصال تو می بویند
در سهله و جمکران تو را می جویند
با حال نیاز در مصلای نماز
عجل لولیک الفرج می گویند
مدیون ایزدم که مسیحای من شدی
با سوز و اشک وارد دنیای من شدی
اما خجل منم زنگاهت ای مسیحای من
حیف از شما بود که تو آقای من شدی!
روز وصال و لحظه ی دیدار می رسد
ای منتظر!مترس که دلدار می رسد
1370 سال است که ابر مردی به دنبال 313 مرد است تا ظهور کند،خدایا مرد شدن چقدر زمان می برد!
کسی آرام می آید نگاهش خیس عرفان است
قدم هایش پر از معنا دلش از جنس باران است
کسی فانوس بردستش بسان نور می آید
امید قلب ما روزی زراه دور می آید

گل،آینه،عشق، نام متروک
معصوم ترین کلام های متروک
دیریست در انتظار رویش هستند
از حنجره ها، سلام های متروک
مهدی جان!
بنویس نام مرا در کف دستت ای دوست
تا به هنگام قنوتت نبری از یادم

امان از هجر بی پایان مهدی
غروب جمعه و هجران مهدی
امان از آن زمانی که بیفتد
به روی نامه ام چشمان مهدی
دلش می گیرد و با خود بگوید
خدایا این هم از یاران مهدی
میان سجده سبز سحرگاهان
اگر از خاطرت رد شد،دعایش کن!
یا ابا صالح المهدی ادرکنی!
چه عاشق می شوم وقتی که تنها می شوم با تو
و چشمان تو را محو تماشا می شوم با تو!
تو را از چشم های من نهان کردند و می دانند
همین امروز و فردا باز پیدا می شوم با تو

دلم هوای تو کرده، هوای آ مدنت
صدای پای تو آید، صدای آ مدنت
بهار با تو بیاید به خانه ی دل ما
قدم به خانه ی ما نهِ، صفای آمدنت
صدای آمدنت را به گوش ما برسان!
زمان غیبت خود را به انتها برسان
کنار تربت زهرا به وقت نا فله ات
دعای خویش را به یاری این گدا برسان
ای نسیم سر خوشی که از کرانه ها عبور می کنی
ویای چکاوکی که کوچ تا به جلگه های دور می کنی
آی راهیان! گر از دیار یار ما عبور می کنید
پرسشی کنید از او که ای بهار، کی ظهور می کنی
آقا نگاهت سوی آهوهاست، می دانم
دستان پاکت مثل من تنهاست، می دانم
آقا اگر تو بر نمی گردی، دلیل آن
در چشم های پر گناه ما است، می دانم

امشب نشسته بر دلم غم های عالم
بی تو گذشت این جمعه هم آقای عالم
این جمعه هم از تو خبر حتی نیامد
شب آمد و من ماندم و غم های عالم

گفتم: دلم گرفت از دست روزگار
ای مرد مهربان! یا صاحب الزمن!
گفتی : دعا کنید تا چرخش زمان
گفتم به دیگران،یا صاحب الزمان
تو را در قلب شعرم می گذارم
به نام عشق، آن را می نگارم
تمام حرف من در شعر این بود
تو را تا بی نهایت دوست دارم
چشمم به اشک و پنجره عادت نمی کند
بقض از گلوی خسته اطاعت نمی کند
یا من برای از تو سرودن غریبه ام
یبا شور و حال واژه کفایت نمی کند
گلدسته های چشم تو پیداست، پس چرا
قلب شکسته، قصد زیارت نمی کند؟
یعقوب ترین چشم جهان قسمت ما باد
چون یوسف گمگشته ی ما، یوسف زهراست
ای سفر کرده ی موعود بیا!
که دلم در پی تو دربه در است
جان ناقابل این چشم به راه
برگ سبزی به تو روز پدر است
یک نفر، یک خبر از ما بدهد دریا را
اشک چشمان تو میخانه کند دنیا را
تکیه بر کعبه بزن، سر بده آواز ظهور
چونکه این کار تو خوشحال کند زهرا را
در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی
من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی
خاک ، لایق نیست تا به رویش پا گذاری
در مسیرت جان فشانم، گل بکارم ، تا بیایی
عشق از من و نگاه تو تشکیل می شود
گاهی تمام من ، به تو تبدیل می شود
آیا دوباره مثل همان سال های پیش
امسال هم بدون تو تحویل می شود؟
یا صاحب الزمان!
من نام کسی نخوانده ام الا تو
با هیچ کسی نمانده ام الا تو
عید آمد و من خانه تکانی کردم
از دل همه را تکانده ام الا تو

با تو از خاطره ها سرشارم
جشن نوروز، تو را کم دارم
سال تحویل دلم می گیرد
با تو، تا آخر خط بیدارم

خودت گفتی: که وعده در بهاره
بهار اومد دل ما بی قراره
بهار هرکسی عیدست و نوروز
بهار ما فقط دیدار یاره

خدایا عید شد، عیدی عطا کن
دل شیعه زدرد و غم رها کن
به حق حضرت باب الحوائج
هم اینک حاجت ما را روا کن
«اللهم عجل لولیک الفرج»
خداوندا اگر داری بنای دادن عیدی
منور کن جهان را به نور حضرت مهدی
«انشاالله»

روزها نو نشده، کهنه تر از دیروزست
گر کند یوسف زهرا نظری، نوروز است
ای خدا کاش شود سال نوام، عید فرج
که نگاهم نگران، منتظر آن روز است
خبر آمدنت می رود باغ به باغ
می رود شهر به شهر
مردمان یمن و تونس ومصر
همه عالم به تمنای تو برخاسته اند
شور و حالی برپاست
وعده ات نزدیک است
چند ثانیه از عمر همین یک شب یلدا
باعث شده تا صبح به یمنش بنشینیم
ده قرن زعمر پسر فاطمه(س) طی شد
یک شب نشد از بهر ظهورش بنشینیم!
آغاز ابرها:
ساعت یک است به وقت نجف
کمی پس از دو باران گرفت در کنار بقیع
درست ساعت سه طوفان شد در کربلا
حالا به ساعت من فقط کمی به لحظه ی موعود مانده است.
کشتی نساز ای نوح، طوفان نخواهد آمد
بر شوره زار دل ها،باران نخواهد آمد
رفتی کلاس اول، این جمله را عوض کم
آن مرد تا نیاید، باران نخواهد آمد
مرا زیبا پرستی، داده عشق و داده مستی
رنج هستی برده از یادم
ندارم ترسی از غم تا که عشقش می رسد هر دم به فریادم
اللهم عجل لولیک الفرج
از گریه عرش آسمان دریا شد
یک قطره چکید و مثل عاشورا شد
با شال عزا، مرد غریبی می گفت:
ایام عزای مادرم زهرا(س) شد
در گلشنی که گل نیست، بلبل نوا ندارد
باز آ که بی تو خورشید، نور و ضیاء ندارد
آن پهلوی شکسته، جز تو شفا ندارد
زرگران،گوهرفروشان، نیست حاجت بر شما
ما مس دل را به یازهرا(س) طلا خواهیم کرد
زرق و برق دنیوی در چشم ما بی جلوه است
ما برای دیدن مهدی(عج) دعا خواهیم کرد

آقا، پدرم، امام من، مولایم!
هر روز به شوق دیدنت می آیم
امروز تو را حلقه به گوشم که شود
لبریز صدای روشنت فردایم

بی تو دلگیر است عصر جمعه ها
بوی نرگس می دهد پس کوچه های شهر ما
از کلاس عمرمان یک جمعه ی دیگر گذشت
باز غیبت خورد پای اسم زیبای شما

ای آشنای غربت غم ها، ظهور کن
یک مرتبه زکوچه ی ماهم عبور کن
حک شد به روی بال قنوت نمازمان
یک خواهش قدیمی، آقا ظهور کن
عالمی دل خون شده از هجر یار
بس بلند و سخت گشت این انتظار
باید از خود آغاز ککرد این مسیر
ورنه پایانی ندارد این انتظار
سالها در برف پوسیدند این تقویم ها
آه! بعد از تو زمستان ریخت روی خانه ها
تو بهار، آفتابی، هرچه هستی گفتند:
جمعه ای می آورندت جاده ها بر شانه ها

من شب جمعه قرار تو دلم می خواهد
صبح فرداش کنار تو دلم می خواهد
بخدا منتظر آمدنت می مانیم
پای این عشق، اویس قرنت می مانیم
ما برای خودمان این همه گفتیم بیا
نذر کردیم به پای تو بیفتیم آقا

من از سرودن شعر ظهور ميترسم
دوباره بيعت و بعدش عبور ميترسم
درون سينه ما عشق، يخ زده آقا
تمام مزرعههامان ملخ زده آقا
کسي که با تو بماند، به جانت آقا، نيست
براي آمدن، اين جمعه هم مهيا نيست

قاصدک! شعر مرا از بر کن
برو آن گوشه ی باغ، سمت آن نرگس مست
و بخوان در گوشش و بگو باور کن
یکنفر یاد تو را، دمی از دل نبرد

من از اشکي که ميريزد زچشم يار ميترسم
از آن روزي که اربابم شود بيمار ميترسم
رها کن صحبت يعقوب و دوري و غم فرزند
من از گرداندن يوسف، سر بازار ميترسم
همه گويند اين جمعه بيا! اما درنگي کن
از اينکه باز عاشورا شود تکرار ميترسم
آن سفر کرده که عمریست از او بی خبریم
داده پیغام به یاران که ظهور نزدیک است
اگه واسه امام زمان (عج) سرباز نیستیم لااقل سربار آقا هم نباشیم.